شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۱۶۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دلم که چون سر زلف تو می‌رود بر بادبه دام عشق درافتاد، هر چه بادا باد
۲
مرا که سایهٔ خود محرم است و آن هم هیچمرا که باد صبا هم‌دمست و آن هم باد
۳
خرابهٔ دلم از گنج عشق آباد استکه گنج عشق تو دارد دل خراب آباد
۴
به یاد لعل تو دادیم جان شیرین رابه کوه هجر در افتاده‌ایم چون فرهاد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth