خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۱۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
میدهد باد از تو بوئی، آفرین بر باد بادمن به بویت میدهم عمر گرامی را به باد
۲
بر دلم بیداد چشم مست تو از حد گذشتداد خود گفتم ستانم از لبت، دادم نداد
۳
دیدم از چشمت که بندد خواب مردم را به سِحرهیچ نشنیدم ز زلفت کار مسکینی گشاد
۴
نامرادی چند سودای تو میورزند و نیستهرگز از وصل تو حاصل نامرادی را مراد
صفحهٔ ۱ از ۲