خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۱۷۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جان بر لب لعلش چو مگس بر شکر افتادبا وصل تو دل چون شبهی در گهر افتاد
۲
کی دست زند در کمر صحبت شیرینفرهاد که با درد فراق از کمر افتاد
۳
با روی تو زد آب روان لاف لطافتز آنروی مرا آب روان از نظر افتاد
۴
یاقوت روان در نظرم جای گرفتستاز جزع بسی لعل که بر روی زر افتاد
صفحهٔ ۱ از ۲