شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۱۸۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر پرتو خورشید رخت بر قمر افتدمه ز بر قدمهای تو چون خاک در افتد
۲
من ذرهٔ تاریکم و تو مهر منورروشن شوم ار سوی من‌ات یک نظر افتد
۳
چون لاله به خون غرق سر از خاک بر آرمروزی اگرت بر سر خاکم گذر افتد
۴
هر جای که ساقی تو شوی باده چه حاجتهر کس که ببیند رخ تو بیخبر افتد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth