خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۱۹۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چشمت ز خواب مستی در سر خمار داردآهوی شیر گیرست، جانها شکار دارد
۲
شب کی بود چو زلفت بر روی روز روشنچون گل رسد به رویت، در پای خار دارد
۳
چون عندلیب نالم از عشق تو ولیکنچون من بهار حسنت بر گل هزار دارد
۴
از بهر زر کمر را آویختی به موئیاو زین میان مرادی خوش در کنار دارد
صفحهٔ ۱ از ۲