خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۲۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مسکین تن آن کو جگرِ سوخته داردچشم و دل بد رأی بد آموخته دارد
۲
نی زهره که در روی دلارای تو بیندنی دیده که از سوی تو بردوخته دارد
۳
مژگان تو شد بابزن و مرغ دلم رااز روی تو بر آتش افروخته دارد
۴
هر دم دل سخت تو زند بر دلم آتشکان آهن و سنگ از جگر سوخته دارد
صفحهٔ ۱ از ۲