خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۲۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عشق پیدا شد و این راز نهان نتوان کردچون عیان است دگر هیچ بیان نتوان کرد
۲
میرود دلبرم از پیش و روان در پی اوچه بود جان گرامی که روان نتوان کرد
۳
از لطافت به رخش از نظر ماست نشانتیره گردد به رخ ماه، نشان نتوان کرد
۴
زاهد صومعه را بر در هر میکده سرسود باید که همه وقت زیان نتوان کرد
صفحهٔ ۱ از ۲