خلوتی با خاقانی
غزل شمارهٔ ۵۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سر سودای تو را سینهٔ ما محرم نیستسینهٔ ما چه که ارواح ملایک هم نیست
۲
کالبد کیست که بیند حرم وصل تو راکانکه جان است به درگاه تو هم محرم نیست
۳
خاک آن ره که سگ کوی تو بگذشت بر اوشیر مردان را از نافهٔ آهو کم نیست
۴
هر دلی را که کبودی ز لب لعل تو داشتخانقاهش بجز از زلف خم اندر خم نیست
صفحهٔ ۱ از ۳