خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۲۲۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو عشقت چنگ غم در جان من زددل از شادی روان جان داد و تن زد
۲
من اول رهبر اسلام بودبه آخر قول مطرب راه من زد
۳
صبا بوئی ز خاک کویت آوردز گل چاکی به جیب پیرهن زد
۴
سحرگه غنچه دعوت با رخت کردچنارش دست غیرت بر دهن زد
صفحهٔ ۱ از ۲