خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۲۳۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مهر تو تا قیامت، چون بی زوال باشدمن ترک شاهد و می، گویم محال باشد
۲
از روی کار مطرب، خوش پرده برگرفتهتو مست و بنده سرخوش، دانی چه حال باشد
۳
اندیشهٔ میانت کردیم و عیب نبودسودائیایم و ما را، در سر خیال باشد
۴
رفتی و رفت سالی، ای ماه بی تو ما راروزی مهی و هر ماه، بر ما چو سال باشد
صفحهٔ ۱ از ۲