شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۲۶۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در کوی ماه‌روئی پایم به گل فرو شدسر خیل نیکنامان رسوای شهر و کو شد
۲
ای صبرِ پای برجا منزل به کوی او کنکان دل که بود وقتی اکنون از آنِ او شد
۳
عقلم ز دور بینی جان گفت لعل او رابا عقل خرده دانم بسیار گفت و گو شد
۴
هستیِ ما ز مهرش چون ذره شد هوائیخاک وجود عاشق بر بادِ آرزو شد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth