شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۲۶۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چشمت به خواب چون به سحرگه گشاده شدصد فتنه را به جانب ما رَه گشاده شد
۲
گیسوی مُشکبوی چو برداشتی ز رویابر سیاه رفت و رخ مه گشاده شد
۳
بر بسته بودم از مژه سیلاب اشک راخاشاک سست بود، به ناگه گشاده شد
۴
پوشیده بود چاه زنخدان تو به زلفچندان نداشت رشتهٔ کوته، گشاده شد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth