خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۲۶۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از خیال خوبرویان چشم ما بتخانه شدوز غم زنجیر مویان عقل ما دیوانه شد
۲
هیچ میدانی چرا سرگشته گردد آفتابزانکه او بر گرد شمع روی تو پروانه شد
۳
نقطهٔ خال تو را تا خط مشکین دایره استمور پنداری مگر مایل به سوی دانه شد
۴
میشود از غم دل من همچو شانه صد شکافتا چرا سر رشتهٔ زلفت به دست شانه شد
صفحهٔ ۱ از ۲