شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۲۷۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شبی خیال تو در خون چشم ما آمدچه آشناست که در خون آشنا آمد
۲
خیال روی تو نقشی بر آب زد، پُر آبز نقش روی تو آبی به چشم ما آمد
۳
صبا به کوی تو می‌رفت و جان من همراهز راه دور به همراهی صبا آمد
۴
شبی به پیش تو گویم سوز دل تا روزچو شمع بر سر ما آنچه از هوا آمد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth