خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۲۷۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خواهد که خامه راهی در منزلی رساندبر مَرکب مُرکّب بنشست تا براند
۲
برخاست همچو ابری بیواسطه ز واسطوز بحر هند گوهر بر روم میفشاند
۳
از سوز سینه دودی چون شمع بر سر آیدپوشیده آتش دل، در پی نمیتواند
۴
گلگون و شست مانده دور از وصال شیرینشبدیز آب دیده هر سو همیدواند
صفحهٔ ۱ از ۳