شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۳۰۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
باد صبح از بوی زلفت بیقراری می‌کندمی‌رود در خاک کویت جان سپاری می‌کند
۲
می‌کند مشک تتاری بوی از زلف تو وامزلف تو خون در دل مشک تتاری می‌کند
۳
می‌زند هر لحظه بر سوز دل عشاق تیرچشم تو در عین مستی هوشیاری می‌کند
۴
بر سر چشمت نشسته ابروان پیوسته خمچون طبیب راست‌گو بیمارداری می‌کند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth