خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۳۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سرو اگر در پیش قدت سرفرازی میکندراستی او این حماقت از درازی میکند
۲
تا مرا گفتی که جان بفرست بر دست صباجان من بر عزم رفتن کار سازی میکند
۳
هندوی زلفت رسن بازست و هر شب تا سحربا مَه روی تو در محراب بازی میکند
۴
شمع مومین دل که در عشق تو چون زر خالص استهر شب از سوز فراقت جانگدازی میکند
صفحهٔ ۱ از ۲