خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۳۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عاشقان کوی تو را زحمت غوغا ندهندبه سر آیند و به دو درد سر پا ندهند
۲
طوطیانند شده از لب لعلت گویامگسان را شِکرِ شُکر تو گویا ندهند
۳
چون کریمی تو به فردا ندهی وعدهٔ وصلغالباً اهل کرم وعدهٔ فردا ندهند
۴
شکن زلف تو هردم شکند دین درستزانکه سررشتهٔ کفرست و بدینها ندهند
صفحهٔ ۱ از ۲