خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۳۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر آن فتنه که برخاست به ما بنشینددیده در صورت او صورت معنی بیند
۲
غنچه را چاک گریبان اگر از دل تنگیستبه از آن نیست که دامن ز جهان برچیند
۳
در شب هجر تو چون شمع به آب دیدهآتش دل بنشاندیم ولی ننشیند
۴
تو درخت گل صدبرگی و از خوف رقیبهیچکس زهره ندارد که گلی برچیند
صفحهٔ ۱ از ۲