خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۳۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوش در فکر من آن شکل قد و بالا بودنظر همت من از طرف بالا بود
۲
دیده میزد همه شب نقش خیالت بر آبپیش صاحبنطران راز نهان پیدا بود
۳
آب چشم از سرم امروز گذشت و چه عجبزانکه دی تا کمر و دوش به دوش ما بود
۴
تا به معنی نرسیدیم نمیشد معلومبین که در پردهٔ تقدیر چه صورتها بود
صفحهٔ ۱ از ۲