شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۳۱۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یاد باد کز ما یار ما را یاد بودشاد بودیم از غم عشق و بدان دل‌شاد بود
۲
بیت معمور دلم شد از فراق او خرابورنه از گنج و صالش این خراب‌آباد بود
۳
چشم بادامش که با دام است و مست و شیرگیرما همی گوئیم آهویش،‌ ولی صیاد بود
۴
آب چشم ما که چشم سنگ را می‌سفت دوشدر هوای لعل شیرینش مگر فرهاد بود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth