شعر را زندگی کن
خلوتی با خاقانی

غزل شمارهٔ ۶۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کیست که در کوی تو فتنهٔ روی تو نیستوز پی دیدار تو بر سر کوی تو نیست
۲
فتنه به بازار عشق بر سر کار است از آنکراستی کار او جز خم موی تو نیست
۳
روی تو جان پرورد خوی تو خونم خوردآه که خوی بدت در خور روی تو نیست
۴
با غم هجران تو شادم ازیرا مراطاقت هجر تو هست طاقت خوی تو نیست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth