خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۳۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بدیدم آن مه خود را، پگاه خواب آلودسعادت نظرش خواب غفلتم بربود
۲
دمید صبح وصال و رسید شام فراقچنان شدم که کسی آید از عدم به وجود
۳
چنان که مه ز فلک روی خویش بنمایدنگار من رخ خوب از کنار بام نمود
۴
دوتا شدم به سلام و نهاده روی بر خاکنکرده بودم از این خوبتر رکوع و سجود
صفحهٔ ۱ از ۲