خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۳۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا نگفتی سخنی نقش دهان هیچ نبودتا نبستی کمری شکل میان هیچ نبود
۲
تا نخندید لب لعل تو بر گریهٔ مندر تن خاکی من گوهر جان هیچ نبود
۳
تا مرا مهر تو چون دزه پدیدار نکرداز هواداری من نام و نشان هیچ نبود
۴
تا نزَد موج ز بحر کرمت بهر وجوددر زوایای عدم کون و مکان هیچ نبود
صفحهٔ ۱ از ۳