خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۳۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سر سودا زدهام دوش به بالین که بودحلقهٔ گوش من از گیسوی مشکین که بود
۲
نقل مجلس همه شب پستهٔ پرشور که شدجام می بر دهنم از لب شیرین که بود
۳
سبزه تا روز سر اندر قدم سرو که داشتخار تا وقت سحر با گل و نسرین که بود
۴
همه شب نعرهٔ مستانه ز نوشانوشمیار پرسید که از بادهٔ نوشین که بود
صفحهٔ ۱ از ۲