شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۳۳۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نقش تو در چشمهٔ‌ چشمم چو ماهی می‌رودهر زمان ما را سپیدی در سیاهی می‌رود
۲
زینهار از ناوک چشمت که در شهر دلمبیشتر آشوب از آن تُرک سپاهی می‌رود
۳
خنجری بر من زدی آزرده باشد دست توخون من بر ساعد تو عذر خواهی می‌رود
۴
می‌رود بر باد چون زلفت سرم، باری ببینکین سر شوریده چون در بی‌گناهی می‌رود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth