شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۳۳۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چون ز مهرت ذره‌ای در جان من پیدا شَودراز پنهانم چو شمع از روشنی رسوا شود
۲
سرو اگر در باغ بیند قامت رعنای توسرکشی بگذارد و چون سبزه زیر پا شود
۳
بوی گیسوی تو یابد سوسن آید در سخنصورت چشم تو بیند نرگس و بینا شود
۴
تاری از زنار زلفت گر فِتد در صومعهمؤمن صد ساله ترسم در زمان ترسا شود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth