خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۳۳۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عشق که رخت صبر بسوزد بلا شودگر آب چشم ما نبوَد تا چهها شود
۲
معشوق چون به ملک دو عالم نظر نکردسلطان به کوی عشق در آید گدا شود
۳
دل بی وصال دوست نباشد، عجب مدارهر ماهیای که آب نیابد فنا شود
۴
سر مینهیم در خم محراب ابرویشباشد نماز حاجت ما زو روا شود
صفحهٔ ۱ از ۲