شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۳۴۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو گل به وقت سحر گنج زر به باد دهدخبر ز ملک سلیمان و کیقباد دهد
۲
مرا که ظلم فراوان کشیده‌ام ز خماربه غیر بادهٔ نوشین‌روان که داد دهد
۳
مراد ما همه عشق است و مستی و زاریمرید پیر مغانیم تا مراد دهد
۴
ز کعبتین مراد این‌قدر نیاید نقشکه بند بستهٔ امید را گشاد دهد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth