خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۳۷۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا یکدم وصال او ز عمر جاودان خوشترغبار کوی او در چشمم از ملک جهان خوشتر
۲
توئی در اوج حُسن و من شده با خاک ره یکسانزمین افتاده نیکوتر، قمر بر آسمان خوشتر
۳
نشین ای نازنین در چشم من چون مردم دیدهکه تو سرو روانی، سرو بر آب روان خوشتر
۴
مرا جانیست بر لب آمده از درد هجرانتبده یک بوسه و بستان، که این لذت ز جان خوشتر
صفحهٔ ۱ از ۲