خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۳۷۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عاشقان را که بود بادهٔ احمر در سرنبود یک نفس اندیشهٔ کوثر در سر
۲
که بود جام با یار نهد لب بر لبکه بود شانه که با دوست کند سر در سر
۳
روز محشر که چو لاله ز زمین برخیزمباشدم داغ بتان در دل و ساغر در سر
۴
جان بدادیم و همان غُصهٔ جانان در دلسر فشاندیم و همان آتش دلبر در سر
صفحهٔ ۱ از ۲