شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۴۰۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مرا وصال تو بگذشت در تمنا دوشبرفت بر رخم از آب دیده دریا دوش
۲
زمین خلوت خود را بسان خون دیدمبر آب دیده بینداختم مصلا دوش
۳
گداخت شمع وجودم ز عشق سر تا پاینشست قالب من در میان خون تا دوش
۴
درون کلبهٔ تاریک ما معطر شدچو شمع مجلس ما ایستاد بر پا دوش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth