خلوتی با خاقانی
غزل شمارهٔ ۷۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جو به جو عشقت شمار دم زدن بر من گرفتجو جوَم کرد و چو بشنید آه من بر من گرفت
۲
آهی از عشقت درون دل نهان میداشتمچون برون شد بیمن او راه دهن بر من گرفت
۳
عشقت آتش در من افکند و مرا گفتا منالنالهٔ آتش به گاه سوختن بر من گرفت
۴
دل به دست خویشتن شد کشته در پای غمتخود به خود کرد این و جرم خویشتن بر من گرفت
صفحهٔ ۱ از ۲