خلوتی با خاقانی
غزل شمارهٔ ۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر که در عاشقی قدم نزده استبر دل از خون دیده نم نزده است
۲
او چه داند که چیست حالت عشقکه بر او عشق، تیر غم نزده است
۳
عشق را مرتبت نداند آنکهمه جز در وصال کم نزده است
۴
دل و جان باخته است هر دو به همگرچه با دلربای دم نزده است
صفحهٔ ۱ از ۳