خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۴۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا ز درد تو خون دل است و دُردی جامدوای سوختگان نیست جز بادهٔ خام
۲
نه نونیازیام امروز با می کهن استکه ما ز روز ازل بودهایم مست مدام
۳
حریف حسن ز ساقی و جام میبیندنقوش غیب ز آغاز کار تا انجام
۴
فقیه مدرسه فتوی همیدهد در شهرکه خون خلق مباح است و باده حرام
صفحهٔ ۱ از ۲