خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۴۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بسیار در هر گوشهای من گوش را مالیدهامتا چون رباب از گوشهٔ آواز او نالیدهام
۲
چون نال گشتم ناتوان از بس که خون خوردم چو نیتا تو نپنداری که از باد هوا نالیدهام
۳
اشک روان خویش را بر روی دیده ره دهمتا من در آب چشم خود، از تو خیالی دیدهام
۴
هر شب که مه را دیدهام، از تو خیالی جستهامهر صبحدم من از صبا از تو خبر پرسیدهام
صفحهٔ ۱ از ۲