شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۴۴۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
من اگر از سرِ مستی به جنون پیوستمبه سر دوست که دیوانه نی‌ام، سرمستم
۲
من ازین هستی بی‌خود به گمان می‌افتمنیست معلوم که من نیست شدم یا هستم
۳
من جدا مانده بُدم، قطره صفت، از دریاباز من سیل شدم، جزو به کل پیوستم
۴
تن من از پی کاری به جهان آمده استتا نگوئی تو که از دوست جدا بنشستم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth