شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۴۴۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
من غیر سر راه تو راهی نگرفتمجز خاک درت هیچ پناهی نگرفتم
۲
دیروز مرا چشم تو خنجر زد و خون ریختدردا که بدین حال گواهی نگرفتم
۳
آهم به فلک می‌رود از ضعف، چرا دوشچون آه زدم،‌ دامن آهی نگرفتم
۴
در کیش تو گر شد دل من بسته چو تیرتکافِر نشدم، کیش تباهی نگرفتم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth