شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۴۴۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جمله وجود من توئی، من ز جهان برون شدمدرّگران بها بُُدم، غرقهٔ موج خون شدم
۲
من ز نخست در جهان، فاش بُدم به عقل و جانعشق گرفت این و آن، شایبهٔ جنون شدم
۳
بی خبرم از آن خبر، کز تو رسید یک سحرعقل برفت در به در، بی دل و بی سکون شدم
۴
روی تو را چو دید دل، جامهٔ خود درید دلجام بقا چشید دل، مست شرابگون شدم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth