خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۴۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای دیده چه دیدی ز من خسته که هر دماز خون جگر سرخ کنی چهرهٔ زردم
۲
درمانده به درمان دلم خلق دو عالمو آگه نه طبیب من بیچاره ز دردم
۳
هر شب به سر آیم چو باد صبا گِرد سرایتبا گَرد در آمیخته در کوی تو گَردم
۴
دیشب که نهادی تو دهن بر دهن جامتا روز چه خونها که من از دست تو خوردم
صفحهٔ ۱ از ۲