خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۴۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر آن یار کند بند جدا از بندمبندهام باز و به صد نوع بدو پیوندم
۲
خون بها نیست بر آن دلبر اگر خونم ریختدل نبَرکندم از آن یار اگر جان کندم
۳
گل صد برگم اگر برگ ندارد چه زیانابر از این غصه همیگرید و من میخندم
۴
در جهان اهل دلی نیست که با واعظ مااینقدر پند بگوید که نگوید پندم
صفحهٔ ۱ از ۲