خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۴۵۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خیال لعل میگون تو دائم در نظر دارمچو ساغر سینهای پرخون و چشمی پرگهر دارم
۲
فروغ عارضت ماه است، با وی عشق میورزمدرخت قامتت سرو است، زو امیدِ بر دارم
۳
نه بی مرغول مشکینت شبی را روز میخواهمنه بی خورشید رخسارت زمانی خواب و خور دارم
۴
تو از دست من و از دل دهانی تنگتر داریمن از حال خود و زلفت دلی آشفتهتر دارم
صفحهٔ ۱ از ۲