خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۴۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من به شادی شده بیگانه و با خود خویشمهمت شاهوشان دارم اگر درویشم
۲
دورم انداخت ز رویت به کمانِ ابروتُرک چشمت که بر آورد چو تیر از کیشم
۳
عقرب زلف تو را چشمهٔ خورشید بلندنوش باد ار چه دلآزرده کند از نیشم
۴
بوسه جست از دهنت تنگ در آمد به عدمتا چه آرد به سر این عقل محال اندیشم
صفحهٔ ۱ از ۲