خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۴۷۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کامم از دوست نشد حاصل و دشمن کاممکام و ناکامدوا صبر بود، ناکامم
۲
ببر این خرقهٔ من بر در میخانه بسوزتا سپندی شود این جامه برای جامم
۳
حجرالاسود خال تو مگر بوسه دهمبسته شد سوی حریم حرمت احرامم
۴
زلف تو گفت که هندویم، از آن دل دزدمچشم تو گفت که صیادم، از آن با دامم
صفحهٔ ۱ از ۲