شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۴۷۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به درد عشق درماندم، ره درمان نمی‌دانمکه آن مقصود دشوار است، و من آسان نمی‌دانم
۲
ز مهر رنگ رخسارش، نظر دارم به گل اماسبک بیزار می‌گردم، چو بوی آن نمی‌دانم
۳
لبش خندید و من دیدم، دهانش را چو یک ذرهولی در نور مهر اکنون، چو شد پنهان نمی‌دانم
۴
به دکّان طبیب عشق من ره برده‌ام لیکنبه گرد او همی‌گردم، در دکّان نمی‌دانم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth