شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۴۷۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
روزگاریست که من شیفتهٔ روی فلانمروز و شب همچو سر زلف پریشانش از آنم
۲
خرم آن مردن فرخنده که پیشم به عیادتدوست بنشیند و جان در قدم دوست فشانم
۳
آرزو می‌کندم پیش قدم‌های تو مردندارم این رأی ولیکن نرسد دست به جانم
۴
دهن خویش معطر کنم از غالیه صد باربعد از آن هم به زبان نام تو بردن نتوانم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth