خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۴۷۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون کمانت تا پیئی بر استخوان دارد تنمگر کنی صد پی مرا، دوتاه پیمان نشکنم
۲
رشتهٔ تن گر نبودی غرق خون از تیغ هجرکس ندانستی مرا از رشتهٔ پیراهنم
۳
گر به سوی مهر رخسارت که چشم کس ندیدبنگرد اغیار چشمش را به دندان برکنم
۴
دور اگر سازد سبوی از خاک من باشد هنوزدختر زر در کنارم، دست تو در گردنم
صفحهٔ ۱ از ۲