خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۴۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به پرسشی دل من شاد کن که غمگینمببخشم از لب خود بوسهای که مسکینم
۲
هلاک گشتهٔ آن غمزههای خونریزمبه باد رفتهٔ آن طرههای مشکینم
۳
منه که حیف بود بر لب تو جام شرابچنان مکن که شود تلخ عیش شیرینم
۴
به خون من چه بری پنجه را به قبضهٔ تیغکه کشتهای تو به سرپنجهٔ نگارینم
صفحهٔ ۱ از ۲