خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۴۸۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو را ای ماه مهرافروز چندانی که میبینمنخواهد در کنار آمد به جز اشک چو پروینم
۲
مرا مستی بود آئین و آئینه می روشنمگر آن لعبت ساقی نماید رو در آئینم
۳
گریبان میدرم چون گل به بوی سنبل زلفتز عالم غنچهوار آن به که دامن تنگ درچینم
۴
به شبهای فراقت نیست در تاب و تب هجرانبه غیر از شمع دلسوزی که او گرید به بالینم
صفحهٔ ۱ از ۲