خلوتی با خاقانی
غزل شمارهٔ ۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بگشا نقاب رخ که ز ره بر در آیمتبربند عقد در که کنون در بر آیمت
۲
بنشان خروش زیور و بنشین به بانگ درکز بس خروش زارتر از زیور آیمت
۳
آمد کبوتر تو و نامه رساند و گفتپیش از کبوتر آمدن از در درآیمت
۴
بربسته زر چهره به پای کبوترتسینهکنان چو باز گشادهپر آیمت
صفحهٔ ۱ از ۴